سردار شهید

محمدرضا (حمود) ربیعی

اسطوره 45 روز مقاومت خرمشهر


در مقاومت خرمشهر حمود فرمانده گروه 25 نفره حسینیه اصفهانیها بود .

حمود فردی با اخلاق حسنه ،مومن و متدین ، مهربان و شجاع بود. خصوصیات بارز شهید اخلاق خوب ایشان بود که همیشه و در هر لحظه شاداب و شوخ طبع بود . شهید همیشه در برابر خداوند متعال خود را خاضع و خاشع میدانست و همیشه وجودش در کنار بچه های همرزمش باعث بالا رفتن روحیه می شد .

حمود در مقاومت شهری چنان پر تحرک و چالاک بود که بچه های گروه هم از او فرمان می بردند.

 در نبردی که با عراقیها در خیابان جنب گل فروشی محمدی داشتیم گروه در عقب راندن عراقیها آماده حرکت شدیم حمود یک کوله پشتی پر از نارنجک حمل کرد و در هنگام پیشروی به هر خانه ای که می رسید یک نارنجک می انداخت و به جلو می رفت و چنان به همراه دیگر بچه ها درخشید که باعث عقب نشینی عراقیها تا پشت دبیرستان دورقی شد و روز بعد در مقر که نشسته بودیم در رادیو عراق اعلام شد نیروهای ما در اطراف مسجد جامع با یک گردان تکاوران ویژه خمینی درگیری سختی داشته و با ضربات شدیدی تلفات سنگینی از نیروهای ایرانی گرفتیم که این خبر باعث تعجب و خنده ما شد که با 15 نفر چنین افتخاری آفریدیم و نگذاشتیم عراقیها شرینی تصرف مسجد جامع در خواب ببینند . و

این نبود بجز فرماندهی هوشمندانه حمود و شجاعت شهید بهروز مرادی .شهید جمهور ثانی زاده .شهید منصور گلی . شهید فرزاد مرادی . جانباز شهید سید جلیل ارجمند. شهید سامی حسن زاده . شهید محمود احمدی . شهید تقی عزیزیان .منصور ربیعی . مهرداد فرخنده پی . شهید حاجی شاه . خیرالله قندهاری . و سردار همیشه پر افتخار مرتضی قربانی و ....... 

حمود در جایی می گوید با شتاب داشتم وارد کوچه ایی میشدم که دو طرفش باز بود ناگهان متوجه شدم یک عراقی هم از آن طرف وارد همان کوچه شد و مقابل هم قرار گرفتیم و دوتامون بهم اسلحه کشیدیم من زودتر ماشه رو کشیدم تیر شلیک نشد عراقی هم هول شد و سریع به بیرون کوچه فرار کرد وقتی که این جریان برامون تعریف میکرد کلی خندیدیم .

حمود زمانی که خرمشهر در حال اشغال کامل بود بچه های گروهش هیچگونه مهماتی برای مقاومت نداشت و تمام اسلحه ها حکم چماق داشت لحظه ای که بچه ها مجبور شدند از زیر پل به اون دست برن حمود یک قبضه خمپاره 60 با پایه و اسلحه خودش را کول کرده و با سختی قابل وصف از نردهای پل با چشمانی گریان عبور کرد . اینرا بگم به خرمشهر خیانت شد شاید قصد این بود که شهر تحویل دهند یا شاید ترس مسولین بود . می دانستند جنگ شروع شده و عراقیها به سرعت دارن وارد خرمشهر و سوسنگرد میشوند چرا مهماتهایی که در انبار و ذاقهای مهماتی که در جای جای کشور که سالها بدون استفاده مانده بود چرا به خرمشهر نرساندند چرا ارتش و نیروی هوایی و زمینی در اومدن به شهر کوتاهی کردند . چرا باید به ارتشی ها دستور عقب نشینی بدهند در صورتی که شهر دست ما بود در شروع جنگ جوانهای شهر هرکدام گروهی تشکیل داده بودند مردم اطلاعات نظامی نداشتند مثلا زمانی که خمپاره می زدند می گفتند چه بخوابی یا بایستی ترکش می خوری بهمین خاطر کلی شهید میدادیم ولی بنازم به مردم برای هر کاری شور وشوق عجیبی داشتند بعضی بچه های کوچولو را می دیدی گونی خاک پر می کردند و کنار منازل یا کوچه خودشان سنگر درست میکردند و تعدادی کلتوف و مولتوف . دخترها برای امداد به بیمارستانها رفته و به مجروحین کمک می کردند و تعدادی از خواهران بسیجی بودند که به عنوان امدادگر در گروه ها تقسیم شده بودند و زنها در پخت و پز برای رزمندگان فعالیت میکردندو مردم فقط منتظر بودند که کاری به آنها بسپاری که با جان و دل می پذیرفتند. آیا مردم کوتاهی کردند. من یادم میاد مادر خودم چهار روز قبل از شهادت می آمد و به من و برادر و خواهرم تشویق به دفاع و مقاومت میکرد . ما اسلحه هایی که داشتیم وقتی که تیرهایمان تمام می شد حساب کنید اسلحه دیگر چماق میشود .

بچه های ما در هر منطقه ای که عملیات می کردند و شده بود پیشرویی خوبی هم می کردیم ولی بخاطر تمام شدن مهمات مجبور می شدیم عقب نشینی کنیم مارو با وعده در شهر نگه داشتند گفتند که توپخانه قوچان و تیپ اصفهان در راهه . به ما گفته بودنند که عقب نشینی کنید می خواهیم شهر بکوبیم ولی هیهات . ما مظلومانه جنگیدیم و غریبانه تنهایی را بجان خریدیم . ما فقط نیروی مدافع بودیم ولی اگر به ما کمک می شد و نیرویی می آمد و مهماتی یا تدارکاتی می رسید بچه ها جلوتر می رفتند حتی می توانستیم بالاتر از مرز های خودشون هم بریم

به قول شهید بهروز مرادی ما با اسلحه نمی جنگیدیم با ایمانمان می جنگیدیم .

انسان یک موقعه ای هست یک زمین و یک خاک ترک می کنه یک موقعه ای خونه و خاطراتش ترک می کنه و یک موقعه ای ایمان و اعتقاداتش جا میزاره . و ما ایمانمان را جا گذاشته بودیم و این شد که با جان و دل مصمم به پس گیری شهرمان لحظه شماری میکردیم درود خدا بر شهدا و رزمندگان مقاومت و درود بر فاتحان سرافراز .

 

حمود از جمله اولین کسانی بود که به همراه سه نفر دیگر به فرماندهی شهید رضا دشتی برای شناسایی به خرمشهر اشغال شده وارد شد و با شجاعت تمام و با سربلندی ماموریت را به خوبی انجام بدهد.

حمود بعداز شناسایی به پاس شجاعتش توسط شهید جهان آرا به پوشیدن لباس مقدس سپاه مفتخر شد .

 

روحش شاد و یادش گرامی باد .

 

عبدالرضا صالح پور

 

شهید حمود حلقه وصل «یاران کمربندی»

 

 روزی که شهید محمدرضا ربیعی زاده(حمود) در سوریه به شهادت رسید، نگین انگشتر فیروزه ای که از او به یادگار داشتم، مفقود شد.

شهید محمدرضا ربیعی زاده(حمود) متولد سال 1339 در خرمشهر و از جمله نخستین کسانی بود که به همراه سه نفر دیگر به فرماندهی شهید رضا دشتی برای شناسایی به خرمشهر اشغال شده وارد شد. 

حمود از نیروهای اطلاعات عملیات بود که از مرز سوریه وارد عراق می شد و با شجاعت تمام و سربلندی، ماموریت های خود را به خوبی انجام می داد.

شهید محمد جهان آرا به پاس شجاعت حمود و پس از ماموریت شناسایی توسط وی، این شهید والا مقام را مفتخر به پوشیدن لباس سپاه کرد.

حمود در خرداد سال 66 پس از ماموریت آخر خود در سوریه به شهادت رسید، پیکر پاک وی که از اسطوره های 45 روزه مقاومت خرمشهر است، پس از تشییع با شکوه در شهر اهواز به خاک سپرده شد.

خودسازی، اخلاص و اخلاق حسنه حمود که از اسطوره های 45 روز مقاومت خرمشهر است، هرگز از خاطر دوستان و همرزمان او پاک نمی شود.

 

** شجاعت حمود در مقابله با دشمن

محمد سبز غلامی از رزمندگان دفاع مقدس و همرزم شهید حمود ربیعی به خبرنگار اجتماعی ایرنا می گوید: حمود روزی تعریف کرد که زمان جنگ، خط اول را تسخیر کرده و وارد جمع عراقی ها شدیم، جایی دیدم یک بسیجی مسلح بسیار جوان مقابل یک عراقی بلند قد و قوی هیکل بدون اسلحه ایستاده و نزدیک است که درگیر شوند.

من رسیدم، اسلحه خود را انداخته و به عراقی گفتم، بیا جلو با من درگیر شو.

پس از آن در حالیکه با یک دست عراقی را گرفته بودم، با دست دیگر خمپاره ای را که عراقی برای شلیک به سمت نیروهای ایرانی آماده کرده بود، به سمت عراقی ها برگرداندم.

گلوله ها را در قبضه می انداختم و زمان شلیک سر او را نزدیک آن می آوردم اما چون هیکلی قوی داشت، با مقاومت، خود را دور می کرد.

یکباره متوجه شدم، سر عراقی بر اثر برخورد زیاد با قبضه خمپاره متلاشی شده است.

ما خط را گرفتیم و آنجا مستقر شدیم، آن عراقی کسی بود که در شب عملیات با شلیک خمپاره به سمت بچه ها، تعدادی را به شهادت رسانده بود.

 

** حمود مردی بزرگ و معلم اخلاق 

امیر خطیب زاده از دیگر همرزمان این شهید می گوید: از حمود هرچه بگویم، کم است، باید کسی متولی شود تا کتابی از ویژگی ها و برجستگی های اخلاقی او را به نگارش درآورد.

او معلم اخلاق، تدین، تقوی،خودسازی و شجاعت بود.

مردی که بزرگی روح در جسم کوچک وی جا نمی گرفت، انگار برای تدریس چگونه زندگی کردن و چگونه رفتن آفریده شده بود.

افتخار ما این بود که پس از فتح خرمشهر در انتظامات شهر که در جاده کمربندی مستقر بود، با حمود بودیم.

حدود یک سال با او زندگی کردم، همیشه گفته ام، من جوانی خام بودم اما در سپاه خرمشهر پخته شدم، هرچند امروز خیلی از این مسیر دور شدم ولی حمود نقش بزرگی در تربیت من داشت.

پس از فتح خرمشهر، وظیفه پاکسازی شهر از مهمات و گلوله های عمل نکرده و حفاظت آن بر عهده ما بود.

حمود و دیگر برادران از جمله شهید سیدمحمد علی موسوی، عبدالخالق امینیان فر، وهاب خاطری و بسیاری از دوستان دیگر مشهور به «یاران کمربندی» به توصیه حمود، برنامه خودسازی را به مرحله اجرا گذاشته بودند.

یکی از این امور، تحریم غذایی یعنی خوردن برنج و گوشت یک بار در هفته بود.

قرائت قرآن را از حمود آموختم، بچه ها مثل پروانه دور او می چرخیدند و از نصایح وی استفاده می کردند.

او هم مانند پدری دلسوز، آموخته های خود را به ما منتقل می کرد.

بسیار ساده و متواضع بود، اخلاق و روح بزرگ حمود او را تبدیل به جزیی از وجود ما کرده بود، وقتی برای ماموریت از جمع ما کنده شد، گویی جزیی از وجود ما را با خود برد.

یکی از تلخ ترین روزهای عمر من، روزی بود که تابوت او را که در سوریه به شهادت رسید، در اهواز بدوش کشیدیم.

 

** گم شدن نگین انگشتری

سید یزدان میر حبیبی می گوید: بار آخر که حمود می خواست به سوریه برود، آمد رودسر منزل ما، چند روزی ماند، سپس به تهران و بعد به سوریه رفت.

یک انگشتر فیروزه به من یادگاری داد، یکسال انگشتر در دستم بود. یکبار که به همراه دوستان رودسری به مشهد رفته بودیم، در آنجا متوجه شدم نگین انگشتر افتاده و گم شده است.

دقیقا این ماجرا مصادف با روز شهادت حمود در سوریه بود.

 

** اطاعت محض از ولایت فقیه 

عبدالخالق امینیان فر از دیگر دوستان و همرزمان شهید ربیعی زاده می گوید: آنها که از حمود شناخت دارند، می دانند حمود یعنی اخلاص، ایثار، از خودگذشتگی، سراسر وجود حمود محبت وانرژی مثبت به اطرافیان بود.

حمود دوست داشتنی بود و همه را دوست می داشت، او خنده رو و بی غل و غش بود، لباس پاسداری را برای حفاظت واقعی از انقلاب بر تن کرد، وی اطاعت محض از ولی فقیه و فرماندهان بالادست داشت و ماموریت های محوله را به نحو احسن انجام می داد.

سردار شهید حمود ربیعی

نوشته شده در ۱۳٩٤/٥/٢٧ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ