رضا دشتی رو زمانی شناختم که داشت عبور از شط رو برنامه ریزی می کرد . من بطور جدی با این کار مخالف بودم . و اونو نشدنی می دونستم . و حتی خودکشی ... باور کردنی نبود ... با بستن یک طناب اونم از بین دو تیربار عراقی و چند تیوپ ... و رفتن به دل عراقیها ...


بعد از بحث های فراوان بلاخره متقاعد شدم که این کار باید انجام شود ... خونه ای کنار بهمنشیر گرفتیم ... و اونجا شروع به تمرین بستن طناب و شنا کردیم ... البته من در گروه اول نبودم ... یادم میاد رضا با اینکه مجروح بود .. ولی به شنا می پرداخت ... عزم جزم کرده بود که روحیه ای جدید به جمع بچه ها برگرده ..

رضا می گفت شط غول شده .. همچنین باید ... به عراقی ها بفهمونبم که خیلی حقیر هستند .. ترس پیش رضا حقیر بود ... او اگر خواسته ای رو داشت ... فقط به تحقق اون فکر می کرد و نه چیز دیگر ..

صدای تیراندازی و درگیری که پس از عبور از شط پیش اومد نشانه خوبی نبود ... همه منتظر بودیم که بچه ها برگردن ... دل تو دل هیچکس نبود که ببینند چه شده ... وقتی پیکر تیر خورده رضا رو بالا آوردیم ... اونموقع بود که فهمیدیم ... اولین شهید و طراح عبور از شط .. رو تقدیم کردیم .

 

فریدون دشتی..

خاطری: ادامه خاطره از برادر علی عبدی 

نیروها خود را برای انجام مرحلهٔ بعد عملیات آماده می کنند ، نیروها از عقبه تیپ بیرون آمده و در خط مستقر می شوند در اینجا گردانی به نام گردان امام جعفر الصادق (ع) به فرماندهی حمود ربیعی وارد عمل می شود علی عبدی بعنوان بی سیم چی و وهاب خاطری جانشین حمود در گردان حضور می یابند فرماندهی یکی از گروهانها را شهید جمشید برون بعهده می گیرد علی عبدی بی سیم چی جمشید می شود حمود در این میان به جلو می رود و بچه ها برای دو و یا سه ساعت استراحت می کنند،، حمود به عقب باز می گردد، مجددا به بچه ها گفته می شود که حق شرکت در عملیات را ندارند و بایستی پشتیبان دیگر نیروها باشند عبدالله نورانی با یکدستگاه موتورسیکلت در منطقه حضور پیدا می کند و به حمود دستور می دهد که بچه های گردان را به جلو بفرست و امشب شما در عملیات شرکت می کنید همه بچه ها با شنیدن ای سخن خوشحال می شوند و خود را جهت حرکت به سمت جلو آماده می کنند . عملیات شروع می شود . در موقع پیشروی خاکریزی کوتاه دیده می شود . بچه ها با دیدن خاکریز و بخیال خود که خاکریز اصلی دشمن است شروع به تیراندازی میکنند و دشمن که در خاکریز بعدی پناه گرفته بود متوجه هجوم نیروهای ایرانی می شود و شروع به شلیک با انواع سلاحهایی که در اختیار داشت می کند . بچه ها زمین گیر می شوند در این میان جمشید برون بر اثر اصابت تیر مستقیم دوشکا به شهادت می رسد . بچه ها متوجه شهادت جمشید می شوند . در این لحضه علی فرحان اسدی چنان شجاعتی از خود نشان می دهد ، و تکبیر گویان به جلو حرکت می کند ، و حمله را آغاز می کند . علی عبدی با بی سیم شهادت جمشید را به حمود گزارش داده و کسب تکلیف می کند . حمود به علی عبدی می گوید پس تو چکاره ای ، علی با آن سن کم به خودش می آید دستور حمود به علی این بود ، خودت هدایت گروهان را به عهده بگیر و بچه ها را به جلو هدایت کن .گروهان جمشید با این فرمان به خاکریز دشمن می رسد و علی عبدی اولین نفری است که به بالای خاکریز می رسد. علی فقط بی سیم به همراه داشته و اسلحه ای در اختیار ندارد . علی زمزمه هایی از دور می شنود و محمد حسین حیدریان و منصور ربیعی را با تعدادی از نیروهای دشمن که به اسارت گرفته ، می بیند . علی قوت قلبی می گیرد و پس از آن ناجی شری زاده، و سپس حمود و گردانش سر می رسند اینجاست که خاکریز دشمن شکسته می شود . در اینجا حمود به بچه ها دستور می دهد پشت خاکریز بنشینند و به استراحت بپردازند تا بقیهٔ نیروها سر برسند . و با توجه به اینکه سه شب نیروها نخوابیده بودند علی عبدی و یزدان میر حبیبی با تکیه بر خاکریز به خواب عمیقی فرو می روند و پس از مدتی بر اثر انفجار گلولهٔ توپی از خواب بیدار می شوند هر دو پس از بیدار شدن متوجه می شوند که سنگری با کلوخ در اطراف آنها ساخته شده تا از ترکش دشمن در امان بمانند پشت این کلوخها مصطفی رحیمی را می بینند و از او سئوال می کنند که این همه کلوخ بعنوان سنگر را چه کسی اینجا گذاشته ، پاسخ مصطفی این بود حمود ربیعی . حمود وقتی شما را خواب می بیند سنگری را برای شما می سازد تا آسیبی به شما نرسد و بی سیم را به یکی از بچه ها می دهد و شما دو نفر به استراحت بپردازید پس از بیداری آن دو عبدالله نورانی به حمود دستور می دهد به سمت نهر عریض پیش روی کند در این میان از گردان امام جعفر الصادق (ع) ۲۰ نفر زنده مانده بودند . صالی موسوی و شاپور محمدی راد و محمد دهقان به محل می رسند و در حال حرکت به سمت سیل بند بوده که هلی کوپتر و تانکهای عراقی را مشاهده کرده به عبدالله گزارش می دهند و عبدالله دستور مقاومت تا رسیدن نیروهای تازه نفس را می دهد ولی از این بیست کاری ساخته نیست و حمود مجدا به عبدالله می گوید که این بیست نفر جانشان در خطر است و باید به عقب برگردند . عبدالله نیز دستور عقب نشینی می دهد در حین عقب نشینی حمود دچار درد شدید پا شده از دو کتف علی و یزدان بعنوان عصا استفاده می کند و این دو نوجوان با چنان شوقی عصای حمود می شوند در حین عقب نشینی گروهی از دشمن را می بینند که تعدادی از رزمنده ها را به اسارت گرفته قضیه عکس می شود و حمود و بچه ها عراقیها را به اسارت می گیرند و نیروهای ایرانی را آزاد می کنند . در این عملیات حسن طاهریان پور، قاسم داخل زاده ، ابراهیم قاطعی و ...شهید می شوند و وهاب خاطری زخمی می شود .

[8/17, 11:48 PM] خاطری: شهید رضا دشتی مبتکر عبور از شط بود ؛ شطی که عبور از آن به خاطر موج های زیاد و در تیررس بودن عراقی ها، کار هر کسی نبود و اما رضا غول را سکست داد و معتقد بود باید به نیروها روحیه داد . و حالا چگونه و از چه ناحیه ای باید از شط عبور نمود ، بایستی نقطهٔ کور پیدا می شد تا عبور انجام شود شهید تقی عزیزیان و وهاب خاطری به منطقه کوت شیخ می روند و ساعتها در روز روشن و شب این مسیر را طی می کنند تا نقطه ای را بیابند که از دید عراقی ها مخفی باشد و پس از ساعت ها نقطهٔ کور را که همان کافهٔ سید جواد می باشد ، می یابند پس می توان گفت شناسایی نقطهٔ کور دشمن جهت عبور از شط را شهید تقی عزیزیان می یابد . عادل خاطری

دشتی شکارچی تانک‌های عراقی و نخستین شهید عملیات بیت‌المقدس

رضا دشتی نخستین شهید عملیات بیت المقدس به این دلیل به 'شکارچی تانک' شهرت داشت که شجاعانه تا فاصله چند متری از تانک های دشمن جلو رفته و با آر پی جی آنها را هدف قرار می داد.

«عادل خاطری» از جانبازان 70 درصد دوران دفاع مقدس در نقل خاطره ای از آن ایام به خبرنگار اجتماعی ایرنا می گوید: به اندازه ای خاطره از شجاعت و دلاورمردی رزمندگان در آن دوران دارم که ترجیح می دهم کمتر از خود گفته و از جرات و رشادت های مثال زدنی آنها بگویم.

خاطری درباره شهید رضا دشتی که از دوستان دوران دبیرستان شهید حسن طاهریان پور قبل از پیروزی انقلاب اسلامی بود، خاطرات زیادی دارد اما درباره یکی از این آنها می گوید:

 

مجله  آشنایی با جنگ تحمیلی عراق علیه ایران (۱۳۵۹-۱۳۶۷) /  مجله آشنایی با زندگینامه شهدای دفاع مقدس

 

یکبار اعلام شد، دشمن بعثی به داخل ساختمان گمرک خرمشهر نفوذ کرده از این رو با تشکیل یک گروه برای مقابله با آنها به طرف گمرک حرکت کردیم.

 

عراقی ها درون ساختمان اصلی گمرک حضور داشتند و از پنجره های ساختمان هر کسی را که قصد ورود داشت به رگبار می بستند.

 

محمد نورانی با یک آر پی جی به بالای ساختمان دژبانی گمرک رفت و به سمت عراقی ها گلوله شلیک کرد.

 

پاسخ عراقی ها هم بارانی از تیر بود که به سمت ما شلیک می کردند، در پشت ساختمان نگهبانی زمینگیر شده بودیم در حالی که کسی جز عقب راندن دشمن به چیزی فکر نمی کرد.

 

باید از حربه ای استفاده می کردیم تا بتوانیم وارد ساختمان شویم، در این گیر و دار ناگهان از میان بچه ها دلاورمردی چونان شیر و بدون ترس از کشته شدن با قامتی راست و با در دست داشتن یک قبضه آر پی جی از ما جدا شد و در کمال ناباوری به سوی دشمن حرکت کرد.

 

این شخص کسی جز رضا دشتی نبود.

 

با این اقدام رضا، محمد از بالای ساختمان دژبانی گمرک پایین پرید و فریاد زد،' بچه ها عراقی ها فرار کردند'.

 

پس از اقدام شجاعانه رضا، من و تعدادی از بچه ها از جمله وهاب خاطری، علی کوهستانی، ایاد حلمی زاده و

حسن طاهریان پور که در پشت ساختمان دژبانی بودیم، تکبیر گویان به ساختمان اصلی گمرک یورش بردیم.

عراقی ها وحشت زده و مانند مور و ملخ از در و پنجره ساختمان فرار کردند هر چند تلفات زیادی را هم متحمل شدند.

آن روز با شجاعت شهید دشتی ساختمان گمرک از لوث وجود بعثی ها پاک شد.

شهید رضا دشتی بچه شط بود و زندگی او با شط در آمیخته بود، قبل از سقوط خرمشهر به شکارچی تانک معروف بود اما بعد از سقوط قسمت اعظم شهر به او لقب 'مرد شط 'دادم دلیل آن این بود که با وجود خطر فراوان برای عبور از شط، رضا بی محابا و با دل و جرات بسیار عرض شط را که بیش از یکصد متر بود، شناکنان طی می کرد تا موقعیت عراقی ها را در آن سوی شط شناسایی کند.

می توان گفت رضا مبتکر عبور از شط بود؛ شطی که عبور از آن به خاطر موج های زیاد و در تیررس بودن عراقی ها، کار هر کسی نبود اما رضا غول شط را شکست داد و معتقد بود باید به نیروها روحیه داد.

سرانجام رضا در یکی از ماموریت های شناسایی قبل از عملیات بیت المقدس با اصابت 13 تیر به شهادت رسید.

شجاعت های رضا باعث تقویت روحیه رزمندگان تا پایان اشغال خرمشهر و پس از آن شد.

خاطری در پایان گفت ، محمد نورانی نیز در نبرد با دشمن دست کمی از رضا نداشت او با فریادهایش به نیروها روحیه می داد تا آنها بتوانند شجاعانه و بدون ترس پیش رفته و دشمن را مجبور به عقب نشینی کنند.

سردار شهید رضا دشتی

نوشته شده در ۱۳٩٤/٥/٢٧ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ