سید جلیل ارجمند

عادل خاطری:

اوایل جنگ بود سید جلیل ارجمند (عمو جلیل ) هیچگونه سلاحی برای جنگیدن حمل نمی کرد و در آن زمان هر کس که می خواست وارد بندر شود بایستی سلاح داشته باشد و الا از ورودش به بندر جلوگیری بعمل می آمد و با توجه به درگیری شدید که در بندر به وجود آمده بود سید جلیل قصد ورود به بندر را داشت تا به گروه حمود ربیعی که از قبل در بندر برای نبرد حضور داشتند ملحق شود ، نگهبان درب بندر از او درخواست سلاح را نمود و  سید جلیل که در دستانش جعبه نارنجک تخم مرغی به همراه داشت نشان نگهبان درب بندر داده و وارد اداره بندر می شود تا به دوستان خود شهید حمود ربیعی زاده و شهید تقی عزیزیان و شهید ابراهیم علامه و ... ملحق شود بعد از ورود به بندر  به براداران فوق ملحق می شود که در زیر یک پل در اداره بندر با عراقی ها وارد نبرد شده اند ، درگیری سختی در جریان بود و دشمن  درحال پیشروی به سمت پل بودند و آنقدر دشمن نزدیک می شوند که حمود و تقی صدای مکالمه آنها را می شنوند حمود به سید جلیل با صدای آهسته می گوید که نارنجک بده تا به سمت عراقی ها پرتاب کنیم ،

سید که آرامش عجیبی داشت و همیشه به بچه ها روحیه می داد یواش و با احتیاط و با صدای آهنگ پلنگ صورتی درب جعبه را خیلی کم باز می کند به طوری که درون جعبه را کسی نمی دید ، و عراقی ها که هنوز به پیشروی به سوی حمود و باقی برادران ادامه می دادند برای بار دوم ، حمود به سید جلیل با صدای آهسته گفت که نارنجک را بده تا پرتاب کنم ، مجددا سید جلیل همان کاری را کرد که در بار اول انجام داده بود و باز شروع به نواختن آهنگ پلنگ صورتی را با دهان خود نمود( درن ، درن ) و درب جعبه را به همان صورت کمی باز نموده و مجددا درب را می بندد ، اینبار که عراقی ها دیگر خیلی نزدیک آمده بودند و هر لحظه امکان اسارت آنها به دست عراقی ها در جریان بود حمود با صدای آهسته به سید می گوید الان اسیر می شویم که مجددا با صدای آهنگ پلنگ صورتی تمامی درب جعبه نارنجک ها را باز کرده که با کمال تعجب برادران داخل جعبه فقط پسته و نخود چی و کشمش و... گذاشته شده در این بین کسانی که سید را کاملا می شناختند در آن وضعیت بحرانی مثل حمود و تقی و ابراهیم شروع به خندیدن می کنند و فکر اسارت از ذهن شان دور می شود،

ولی کسانی که سید را نمی شناختند از این عمل سید عصبانی گشته و عصبانیت خود را بروز نمودند که در این میان از منطقه دیگری  برادرانی  که در حال پیشروی بودند به داد آنها رسیده و پس از عقب راندن دشمن از منطقه این برادران از محاصره دشمن نجات پیدا می کنند. و این عمل سید چنان روحیه ای به تمامی برادارن داده می شود که آنها نیز در عقب راندن دشمن از آن منطقه نقش فعالی به همراه داشتند . و باز از سید جلیل، بالا تراز فلکه دروازه بالاتر از خیابان مهری نبرد سختی در گرفته بود و طوری درگیری شدید بود که نبرد خانه به خانه همراه بود با ادامه تیراندازی که خیلی شدید بود سید جلیل بدو وارد  خانه ای می شود به محض ورود به داخل حیاط منزل ، چشمانش به دو نفر عراقی که بالای پل فلزی که درون حیاط کار گذاشته شده بود می افتد که قد و قواره ان دو نفر به غولی شبیه بود ، عراقی ها که در بالای پله با اسلحه خود مشغول تیراندازی به سمت رزمندگان ایرانی بودند به صورت عقب ، عقب از پله ها پایین می آمدند با صدای تق تق سنگین پوتین عراقی ها به روی پله فلزی سید جلیل در آن پایین پله و در زیر آن منتظر عراقی ها می ماندکه به محض رسیدن یکی از عراقی ها به پایین خنجر را از پشت به کمر عراقی نزدیک کرده و با فشار دادن خنجر به روی کمر عراقی ، دشمن از ترس خود سریعا اسلحه خود را به روی زمین پرتاب می کند و فریاد می زند (یا بویه) یعنی ای پدر ، و نفردوم نیز که در بالای پله هنوز مستقر بود با دیدن این صحنه و تصور اینکه سید جلیل اسلحه ای در دست دارد ، اسلحه خود را به روی زمین می اندازد و خود را تسلیم سید جلیل می کند. و شهید حمود و بقیه بچه ها سر می رسند و بدون اینکه به عراٍقی ها اسیبی برسانند آنها را تحویل دژبانی می دهند و سپس پیشروی را به آن سمت  ادامه دادند .

 

 

 
 
 
/ 0 نظر / 22 بازدید