خاطرات سردار شهید حسن طاهریان پور

 

 دشمن وارد کوی طالقانی شده بود و ما در حال دفاع خانه به خانه بودیم و دشمن بعثی بچه های مارا با قناسه (تفنگ دوربین دار و دقیق ) از روی پشت بام ها می زد و ما پایین ، در خیابان اصلی که باشهید حسن طاهریان پور و رضا آل عامر و محمد رضا عباسی ( که در دورهٔ دبیرستان همکلاس من بوده ) و وهاب خاطری و رضا دشتی و شهید علی رحیمی و شهید قدرت رحیمی و ...بودیم ، محمد رضا عباسی در آنجا شجاعت زیادی در نبرد با بعثی ها از او مشاهده کردم به طوری که بدون ترس در کوی طالقانی به نبرد با دشمن مشغول بود و مدام در حال پیشروی بود . با توجه به استقرار دشمن بر روی پشت بام ها ، حسن به من گفت که بالای پشت بام یکی از منازل برویم و ببینیم دشمن کجا مستقر شده واز کجا به طرف ما شلیک می کند حسن نیز یک دوربین چشمی نظامی دستش بود ، من وحسن طاهریان پور و رضا آل عامر و محمد سمیرمی به بالای پشت بام یکی از خانه ها رفته و از پشت یکی از دیوارهای بالای پشت بام با دوربین دشمن را مشاهده کرد ، در این میان وهاب خاطری نیز به بالای پشت بام خانهٔ دیگری رفت تا شاید او نیز کسی را مشاهده نماید . حسن پس از دیده بانی ، عراقی ها را مشاهده کرد که بر روی کدام یک از پشت بام هستند ، و برای اطمینان برای بار دوم جهت دقت بیشتر از همان دیوار خواست مجددٱ نگاه کند که من و محمد سمیرمی و رضا آل عامر مخالفت کردیم و به او گفتیم که از سوراخی که بر روی دیوار ایجاد شده شلیک می کنیم ، حسن گفت بار دیگر نگاه می کنم تا مطمئن شوم و بردن دوربین به سمت بالا و گذاشتن دوربین به روی چشم همان و اصابت تیر به دست حسن که از سوی دشمن شلیک شده بود همان ، زیرا دشمن که از قبل حسن را دیده بود و روی همان نقطه تمرکز کرده بود ، به محض مشاهدهٔ دست حسن که برای نگاه با دوربین برداشته شده بود به سمت دست وی شلیک کرده و حسن دچار مجروحیت می شود و ما از همان سوراخ دیوار شروع به شلیک متقابل می کنیم و وهاب نیز از پشت بام روبرو ما را حمایت کرده و به سمت دشمن شلیک می کند . و در همان پشت بام محمد سمیرمی که چفیه ای به همراه داشت دست حسن را پانسمان می کند تا از خونریزی جلوگیری شود و سپس او را به بیمارستان برسانیم زمانی که از پشت بام به پایین آمدیم تا او را به بیمارستان برسانیم ، مگر حسن قبول می کرد ، اسرار از ما و مخالفت از حسن ... و حرف حسن به کرسی نشست و فقط دست او را پانسمان کردیم و تا شب به دفاع از منطقهٔ طالقانی پرداختیم . شب را جهت استراحت به مقر رفته و به استراحت و خواب  پرداختیم صبح روز بعد که از خواب بیدار شدیم دست حسن را دیدیم که خیلی ورم کرده ، همراه با ورم درد شدیدی را تا صبح تحمل کرده بود ، او را سریع به بیمارستان شرکت نفت آبادان برده و پزشک معالج گفت عفونت شدیدی متوجه دست وی می باشد و بایست بستری و اعزام شود ، که باز با مخالفت شدید حسن مواجه می شویم و پزشک معالج که یک دندگی حسن را می بیند پس از بستن آتل و تجویز دارو اورا مرخص کرده و مجددٱ جهت دفاع به خرمشهر باز می گردیم حسن طاهریان پور نور چشم من بود ، حسن عزیز من بود ، حسن دوست دوران کودکیم بود ، حسن همبازی های نوجوانی من بود ، حسن از برادر به من نزدیکتر بود ... حسن دو بار مجروح می شود و بار دوم بعد از اشغال خرمشهر ، (به نقل از خواهرش و همسر شهید حمود ربیعی زاده) او در کنار عباس بحرالعلوم در منطقهٔ کوت شیخ بوده که بر اثر اصابت ترکش به شکم از ناحیهٔ ریه در بهمن ماه ۵۹ پس از اشغال قسمت اعظم خرمشهر توسط دشمن بعثی مجروح می شود و از آبادان به بیمارستان جرجانی اهواز منتقل و بستری می شود و پس از آن به یکی از بیمارستانهای تهران انتقال می یابد از آنجایی که حسن مقید به اتمام دورهٔ درمان نمی باشد اینبار نیز با وضع وخیمی که داشته از بیمارستان می گریزد و چون کسی را در تهران نمی شناخته و حال او مناسب سفر راه دور یعنی تا خرمشهر نبوده ،  در بین راه در قم پیاده می شود و به زیارت حضرت معصومه (س) می رود تا شاید آشنایی در آنجا ببیند و استراحتی بکند که در حین زیارت یکی از بستگان همسر عمویش را می بیند و حسن را به منزل خود می برد و تماس تلفنی با عموی حسن که در شهرستان ساری ساکن بوده ، می گیرد . و وقتی عموی حسن وضعیت او رامی بیند به پزشک متخصص او را برده و پزشک دستور اکید می دهد که بایستی این مجروح هر چه سریع تر در بیمارستان بستری شود و عموی او را بالاجبار بستری وتحت مراقبت قرار می دهد و والدینش که در سربندر سکونت داشتند و در بدر به دنبال حسن می گشتند پس از آگاهی به ملاقات او آمده و حسن برای چند روزی در بیمارستان مانده تا کمی بهبودی حاصل می شود و پس از بهبودی به خرمشهر جهت نبرد باز می گردد .

و در تاریخ 16 / 2 / 61 شهید می شود .

روحش شاد و یادش گرامی

/ 0 نظر / 9 بازدید