دکتر منصور مفید

 سلام

زمانی که سردار جهان آرا بعد از واقعه مدرسه دریا بدرسایی تکلیف را از همه ساقط کرد و گفت: در صورتیکه می خواهید از شهر بیرون روید، می توانید زیرا در صورت ماندن باید شهادتین خود را بخوانید یکی از یارانی که شهادتین رو خواند ، مرحوم دکتر منصور مفید بود که دوش به دوش دیگر یاران دلاورانه جنگید و بعد از مجروحیت و شیمیایی شدنش   دست از تلاش برنمی دارد و تا آخرین نفس برای خرمشهر تلاش می کند .

 یک تماس تلفنی صمیمانه با سعید مفید برادر  مرحوم دکتر  منصور مفید داشتم.

بعد از احوال پرسی گرم گفتم :

سعید من از  مرحوم منصور کم نوشتم چون اون زمان خیلی کوچیک بودم و خاطراتم اندک و کوچک هستند . می خوام کمی از منصور بهم بگی

سعید گفت:

راستش منصور شیمیایی شده بود و بعد ناراحتی قلبی پیدا کرد و  عمل

قلب مشکلش را حل نکرد و برعکس بیشتر هم شد  چون اثرات شیمیایی به قلبش بدجوری صدمه زده بود و دیگر نمی شد براش کاری کرد . قبل از فوتش جزء هیئت مناطق آزاد بود منصور بخاطره ناراحتی قلبی باید استراحت میکرد ولی عشق به خرمشهر وابسته بودن به شهرش و چون دوست داشت خانه اش آباد شود و به سردار جهان آرا بگوید شهر آزاد شد آباد کردنش با ما دست از فعالییت بر نداشت  یک پایش در تهران و پای دیگرش درخرمشهر بود  تا اینکه یک روز در مسیر تهران کرج مثل اینکه فشار کارش زیاد بوده و ناراحتی برایش پیش می اید  حالش بد می شود  و پشت فرمان می افتد  و تا به بیمارستان میرسد فوت می کند .

سعید مکثی کرد و آهی کشید و ادامه داد رضا جان وصییت نامه منصور را پیدا میکنم و برایت می فرستم . و با دوستانش صحبت میکنم خاطرات منصور را برایت ارسال می کنم .

به سعید گفتم از اخلاقش بهم بگو

گفت : خیلی مهربان و خنده رو و متواضع بود و اگر هزار تومان توجیبش پول بود دویست تومان نگه می داشت و بقیه را می بخشید .نسبت به خانواده و فامیل احترام خاصی قائل بود و اگر کمکی از دستش بر می آمد دریغ نمیکرد

طبق معمول من هم اشک تو چشام جمع شده بود که ناگهان سعید یک کاره خیلی قشنگی کرد و چند تا عکس برایم ارسال کرد اولین عکس و دومین عکس را خودتون ببینید و قضاوت کنید سعید با این دو عکس همه حرف هاشو زد .

خب من هم به دوستان گفتم  خاطره از منصور می خواهم .

محمد اطهر سبزه غلامی گفت :

مرحوم دکتر منصور به من می گفت  داماد ناجی

یکروز آمد جلو و  از من پرسید:

داماد ناجی چرا گرفته هستی ؟

راستش من  برای خرید خانه مشکل مالی داشتم وقتی که مشکلم را فهمید سریع یک نامه به امور مالی نوشت و من توانستم با وامی که  بدون سود بود خانه بخرم

مرحوم کار های پیگیری  را به من و آقای ابراهیم رحیمی ( عکاس دوران دفاع مقدس)  و آقای مهدی میرزا  می سپرد .

روحش شاد

 

ادامه دارد....



/ 1 نظر / 30 بازدید
سيد

روحش شاد و يادش گرامي انسان بسيار شريفي بود