خاطرات سردار شهید رضا دشتی

سمت راست نفر دوم ایستاده سردار شهید رضا دشتی

 

روای : برادر بزرگوار عادی خاطری

با سلام

از آنجایی که زمان زیادی از این خاطرات می گذرد تاریخ و زمان آن از یادم رفته ولی با

توجه به تجدید خاطرات با بعضی از برادران که هم اکنون در قید حیات هستند و اینکه

شبها تا دیر وقت نشسته و به ذهن خود فشار آورده تا بتوانم خاطرات را بیاد بیاوربرای

همین جریانها و اتفاقات رخ داده شاید پس و پیش نوشته می شود لذا پوزش

مرا بپذیرید ... من فقط خاطراتی که با شهید رضا دشتی بودم می نویسم و

رشادتهایی که بعد از مجروحیتم انجام داده ذکر آنها را به برادرانی که همراهش بودند

و این رشادتها را دیده اند واگذار می کنم او قبل از سقوط قسمت اعظم خرمشهر به

شکارچی تانک معروف بود بعد از سقوط قسمت اعظم شهر من به او لقب مرد شط

را داده ام . می گویند سردار شهید علی هاشمی بچهٔ هور بود و زندگی او با هور در

آمیخته بود . و حالا من می گویم رضا دشتی بچهٔ شط بود و زندگی او با شط در

آمیخته بود و به واسطهٔ همین شط ، زندگیش را پای همین شط گذاشت ، و ما را

تنها گذاشت . و پس از اشغال خرمشهر ، زمانی که به او می گفتند این کار را انجام

نده و از شط عبور نکن ، این راه ، برگشت ندارد ، و عبور از شط خیلی خطرناک است

ولی پاسخ او این بود که شط غول شده و بچه های ما روحیه می خواهند و بایستی

به بچه ها روحیه داد ، و او با همهٔ این تفاصیل این غول را شکست ، و نور و گرمای

شدیدی را برای ما باقی گذاشت به طوری که تا پایان اشغال خرمشهر راه او ادامه

داشت و با ابن عمل چنان روحیهٔ مضاعفی به نیروها داد که مثال زدنی است ، و

باتوجه به اینکه در یکی از این شناسایی ها و قبل از عملیات بیت المقدس شهید

شد اولین شهید عملیات بیت المقدس محسوب شد ... به ما گفته شد که دشمن

بعثی به داخل گمرک نفوذ کرده اند لذا گروه ما برای مقابله با دشمن به طرف گمرک

راه افتادیم و عراقی ها درون ساختمان اصلی گمرک جای گرفته بودند و از پنجره های

ساختمان هر کس که قصد ورود به گمرک را داشت او را به رگبار می بستند . در این

میان محمد نورانی با آر پی جی که در دست داشت به بالای ساختمان دژبانی

گمرک که در یک طبقه ساخته شده بود ، رفت و به سمت عراقی ها در آن

ساختمانی که در آن مستقر بودند گلوله آر پی جی شلیک کرد اما آن شلیک کار

ساز نبود ، ولی پاسخ عراقی ها بارانی از تیر بود که به سمت ما شلیک می گشت

، و ما در پشت آن ساختمان نگهبانی زمین گیر شده بودیم و به فکر کسی چیزی

برای عفب راندن دشمن خطور نمی کرد حالا برای عقب راندن دشمن باید از حربه

ای استفاده می کردیم تا بتوانیم وارد گمرک شویم ، یک دفعه از میان ما دلاور مردی

عین شیر و بدون ترس از کشته شدن ، او با قامتی راست و بدون اینکه خمیده راه

برود و با داشتن یک قبضه آر پی جی  از ما جدا شد و به سوی دشمن در میان

ناباوری بدو به جلو حرکت کرده که پس از نگاه به او ، رضا دشتی را مشاهده کردیم .

پس از این عمل رضا، محمد نورانی نیز از بالای ساختمان دژبانی گمرک به پایین پرید

و فریاد زد ، عراقی ها فرار کردند ، عراقی ها فرار کردند که با این فریاد نورانی ، به

همراه باقی برادران تا آنجا که یادم می آید ، وهاب خاطری ، علی کوهستانی ، قدرت

رحیمی ، علی رحیمی ، بهروز قیصری ، رضا آل عامر ، حسن طاهریان پورصالی

(سید صالح)موسوی ، بهروز قیصری ، ایاد حلمی زاده ، جمشید برون و ... که

در پشت ساختمان دژبانی بودیم ، تکبیر گویان به ساختمان اصلی گمرک یورش بردیم

و این بار عراقی ها مثل مور و ملخ از پنجره ها و درب اصلی ساختمان فرار را بر قرار

ترجیح دادند و پس از تحمل تلفات زیاد از معرکه گریختند . محمد نورانی نیز در نبرد با

دشمن خیلی عالی به نیروها روحیه می دادو فریادش مانند موعظه عمل می کرد و

اگر فرار عراقی ها صحت نداشته باشد باز این فریاد محمد نورانی است که بچه ها را

شارژ می کرد تا شجاعانه و بدون ترس به جلو پیش  روند و دشمن را مجبور به عقب

نشینی نمایند .

 

/ 0 نظر / 7 بازدید