مرحله اول و دوم عملیات بیت المقدس

عملیات بیت المقدس شروع شده بود خرمشهر بعنوان عمل کننده در عملیات با عنوان تیپ ۲۲ بدر در این عملیات شرکت می کند ، تیپ ۲۲ در مرحلهٔ اول و دوم عملیات شرکت کرده که تلفات زیادی در این دو مرحله به تیپ وارد میآید . تیپ ۲۲بدر در بیابانهای نزدیک عملیات چادر می زند . مصطفی عمادی تازه از اهواز به منطقه عملیات آمده بود که عبدالله نورانی بعنوان فرمانده تیپ به مصطفی می گوید ، با توجه به اینکه به منطقه آشنایی داری به عنوان نیروی اطلاعاتی عمل کن و از خطوط دشمن برای ما اطلاعات بیاور . مصطفی نیز با یک دستگاه موتورسیکلت قصد شناسایی محل را دارد ، که شهید رضا موسوی فرمانده وقت سپاه خرمشهر به مصطفی می گوید برای این شناسایی من نیز به همراه تو می آیم . با همدیگر سوار موتور سیکلت شده به نزدیک خاکریزی که ماببن نیروهای رزمنده خودی و عراقیها وجود داشت می رسند . در آن طرف خاکریز کامیونی توقف کرده بود که متعلق به عراقیها بود . داخل کامیون اجساد چند عراقی که کشته شده بودند و درون کامیون دراز کشیده بودن مشاهده می شد . مصطفی به رضا می گوید که به تنهایی با موتور به آن طرف خاکریز می روم تا سر وگوشی آب دهم ، رضا مخالفت می کند و می گوید با هم می رویم . مصطفی برای اینکه بتواند از روی خاکریز رد شود از خاکریز فاصله می گیرد . و با سرعت هرچه تمامتر از خاکریز می پرد . هر دو به کامیون می رسند ، درون کامیون نقشه ها و اسناد و مدارک اطلاعاتی یافت می شود . رضا و مصطفی نقشه ها و اسناد و مدارک را جمع آوری کرده و بسته بندی می کنند . پس از بسته بندی در اختیار رضا قرار می گیرد . زمان بازگشت فرا می رسد ، و هردو خود را برای بازگشت آماده می کنند . اینجاست که دشمن متوجه آنها می شوند و شروع به شلیک با اسلحه سبک می کنند ، بارانی از تیر به طرف آنها شلیک می شود . در اینجا کامیون بعنوان دیوار جلوی تیرها سد می شود تا به رضا و مصطفی اصابت نکند . مصطفی موتور را روشن میکند و رضا نیز پشت سر او قرار می گیرد موتور حرکت می کند ، و با سرعت هرچه تمامتر از روی خاکریز به پرواز در می آیند . سپس هر دو از مهلکه جان سالم بدر می برند . پس از آن به سمت چادر ها می روند تا مدارک را به عبدالله بدهند با مشاهدهٔ اسناد و مدارک و نقشه ها مشخص می شود که آنها حاوی اسراری در رابطه با عملیات می باشد . مصطفی تعدادی از بچه ها را بیرون چادر می بیند و جهت احوالپرسی می ایستد ، در آن قسمت از زمین لجن وجود داشته و مصطفی بدون توجه پا را در آن می گذارد ، رضا خود را برای نماز آماده می کند و هر دو به چادر شهید قاسم داخل زاده برای اقامه نماز می روند و نماز را بپا می دارند ، پس از اتمام نماز مصطفی مشغول تمیز کردن کفش خود می شود که شهید سید عبدالرضا موسوی از مصطفی خداحافظی می کند و این آخرین وداع رضا می باشد . هر چه مصطفی اسرار می کند که الان تمیز کردن کفشم تمام می شود و با هم برویم ، رضا ترجیح می دهد که به تنهایی به این سفر برود . پنج دقیقه از رفتن رضا نمی گذرد که هواپیمای دشمن بعثی منطقه را بمباران می کند و سید عبدالرضا موسوی بر اثر اصابت ترکش راکت هواپیما تسلبم حق می شود . روحش شاد . راوی عادل خاطری

سمت چپ موتور سوار سردار شهید عبدارضا موسوی سمت راست موتور سوار سردار فریدون دشتی بچه محل و فرمانده من با افتخار غمیگویم این دو نفر فرماندهان من هستند

 

/ 0 نظر / 9 بازدید