از فاو تا حج 66

راوی :برادر جانباز بزرگوار حاج قربون


 خاطره حج سال ۱۳۶۶وگرفتن شهرتاریخی فاو.حج۶۶کمترازعملیاتهای جنگ  دفاع مقدس نبود . دراین سال۱۳۶۲ دیکه بحث آزادی خرمشهربه پایان رسیده بودوتعداد زیادی از پاسداران سپاه  خرمشهر بافرمان تاریخی حضزت امام مبنی برتشکیل نیروی دریای سپاه به ماهشهررفتیم ماشهر شهری بندری که فرمانده سپاه آن حاج حبیب آقاجری بود  که درحال حاضرنماینده مردم ماهشهردرمجلس شورای اسلامی میباشد ماکارمان را درقالب یک ناو گردان شروع کردیم کارما باعث پیشرفت بود وازطرف قرارگاه نوح به ناوتیپ وبعدابه منطقه سوم دریای نام گذاری شد تااینکه ازطرف ستاد وفرماندهی نوح عملیات والفجر۸ که همان گرفتن فاو بود طراحی وبرنامه ریزی شد.
بامجروح شدن داوود بغلانی فرمانده گردان پشتیبانی حقیربه عنوان فرماندهی آن گردان منصوب شدم عملیات تازه آغاز شده بود وماموریت ما بردن نیرو وامکانات به آن طرف آب یعنی شهرفاوبود ولحظه ای نیروها بدون مهمات .آب.غذا.سوخت وغیره نبودند تااینکه دشمن به عقب رفته بود ودرپشت خاکریزهایشان نیروهای بدون خاکریز مارا زیرآتش گرفته بودند حاج حبیب ازمن درخواست لودرکرد من تجربه این کاررانداشتم تابتوانم لودربه آن طرف آب بفرستم زیرا هنوزپل زده نشده بودوهمه امکانات ازطریق قایق تندرو ولنج صورت می گرفت حاج حبیب مدام به صورت کشف تقاضای لودرمی کرد
بامنوچهرحیاتی که یکی ازفرماندهان ناوتیپ بودمشورت کردم گفت این فقط کارمرحوم فاضل رستمی می باشد فاضل که به دلیل بیماری شدیدبه ماهشهررفته بود .من سریع به سراغ فاضل رفتم امااوبیماربوددرواقع شیمیایی اورارنج می داد
وقتی گفتم اگرنیایی نیروهای ما شهیدوباعث عقب نشینی می شوند از جابلند شدوبه اهوازرفت وکلی امکانات ازشیگل بسته های مهارکننده وخیلی چیزهای دیگرخریداری کردوبه منطقه آمدمستقیم سراغ بارچی که سالها درآب به گل نشسته بود وبه قول ماهشهریها لاهم کرده بود رفت وباتوکل به خدا ومهارتی که داشت توسط ۴یدک کش قوی بارچ راازجاکند وبه اسکله هدایت کردوباخوشحالی همه موجه شدیم لودرراازطریق هوای امنیت دادیم وبه طرف فاوروانه کردیم که خوشحالی نیروهای خط شکن راتوی بیسیم می شنیدیم .بعد ازگرفتن فاوماموریت من پدافند بایه گردان درخورعبدالله بود خورروبروی اسکله الااحمدی کویت بود
 بعدازچندروزاسقرارشهید سعیدزاده که ازنیروهای تبلیقات بودبه خورآمدوفرمی رابه من داد که پر کنم گفتم چیه گفت هرکی جبهه بیشتری داشته باشد به مکه می رود این برای روحیه فرماندهان بود  ازاو نگرفتم گفتم اینهای که شما می گویی درمن نیست ومن لیاقت این سفررا ندارم گویی منشی گردان که یک شیرازی بودبدون هماهنگی من فرم راپرکرده بودبعد ازبیست روزشهید سعیدزاده آمد وباصدای بلند می گفت حاج قربان تاآن روزکسی به من حاجی نگفته بود
 وقتی متوجه شدم که اسم من باکاروان سپاه برای حج ۶۶ درآمده خیلی خوشحال شدم اما حدود۲کیلومتردنبال منشی دویدم واوباخنده فرارمی کرد دوستان عزیزان خاطرات آن حج بیاد ماندنی وشهادت بسیاری ازجانبازان و وهموطنان خود وقت دیگری را می طلبد که به زودی برای عزیزان خواهم نوشت

/ 0 نظر / 17 بازدید