سردار شهید احمد شوش

 

 

با سلام به همه خوبان
امشب یادی میکنم از یکی از شجاع ترین و دلیرترین بچه های خرمشهر که به تنهایی یک لشکر بود و از او بنام شکارچی تانک نامبرده اند ،
هشتم مهر سال ۵۹ به شهادت میرسد ،برادر عزیزم شهید احمد شوش
احمد شاید تنها نیرویی بود که دوره آموزش نظامی را هم دیده بود و هم آموزش دهنده بود
با احمد هم محله و همسایه بودم و از سنین کودکی او را میشناختم فردی با معرفت و متعصب بود و غیرتی وصف نا پذیر ،‌
او در تشکیل جهاد سازندگی خرمشهر بسیار موثر بود و از اولین افراد جهاد خرمشهر بود و به کمک روستاییان خرمشهر شتافت در قسمتهای مختلف آن فعال بود آب و برق رسانی و عمرانی و فرهنگی ، دریا دلی بود که همه وقتش را صرف این امور میکرد و هفته به هفته وقت رفتن به منزل را نداشت و گروهی را گرد خود جمع کرده بود که همه همراهش بودند و حرف اول و آخر حرف احمد بود ، در زمان سیل خرمشهر زحمات زیادی کشید و کمک رسانی به سیل زدگان را با جان دل انجام میداد مسکن و مایحتاج آنان را تامین میکرد،
او در هنگامه مقاومت خرمشهر مردانه جنگید و یک تنه میرفت سراغ دشمن و تانکهای آنان را شکار میکرد و آنان را غافلگیر میکرد
، حماسه سازی بود بی ادعا و هرگز منم نکرد و در تاریخ هشتم مهر وقتی چندین تانک را میزنه مهماتش تمام میشه ولی تانکهای زیادی مانده و به سمت شهر در حرکتند و با ماشین میزنه در جاده خاکی و گرد خاک زیادی بپا میکنه تا دشمن را منحرف کنه و نشان بده نیروی زیادی دارند به سمت آنان حمله میکند و با این تاکتیک آنها را متواری کند و دشمن آن منطقه را زیر آتش سنگین قرار میده و نهایتا با گلوله سلاح سنگین به شهادت میرسه ،
خیلی از او خاطرات خوش دارم از نوجوانی و زمان انقلاب و نگهبانی و کمیته و جهاد و حتی این شهید اینقدر با معرفته که هر وقت دلتنگش شدم بخوابم آمده ،
یک جمله زیبا و پر معنی در باره او شنیدم که الحق قابل تامل است ، جمله ای با این کلمات،
درود بر شهید احمد شوش که در آسمانها شهره تر است و زمینی یان از آن بی خبرند .
یاد این دلاور قهرمان گرامی باد ، روحش شاد ،
انشاا،،، این شهید عزیز و همه شهدا شفاعت کنند همه ما را ، آمین

نویسنده : مرتضی گلابی


نحوه شهادت :

راوی : عادل خاطری

 البته باز می گویم ،بنده تاریخ این وقایع را به دلیل اینکه سی و چهار سال از آن زمان می گذرد و در جایی نیز این خاطرات را به ثبت نرسانده ام از خوانندگان گرامی پوزش می خواهم و این وقایع شاید پس و پیش باشد. و ماجرای سیل بند دو یا سه روز قبل از شهادت احمد شوش می باشد . زمانی که احمد شوش شهید می شود من در آنجا حضور نداشتم وایاد حلمی زاده در نزدیکی او بود . از شروع جنگ تحمیلی تا زمان شهادت احمد رزمنده ای که عرب زبان بود و همیشه در کنار احمد با چنان شجاعتی به نبرد در کنار احمد می پرداخت ، شخصی به نام خضیر بود و زمانی که خودرو  احمد را با گلوله تانک  می زنند در آن لحظه خضیر نیز کنار احمد نشسته بود . احمد قبل از شهادتش در سیل بند تانکهای بی شمار دشمن را می بیند و زمانی که احمد این خیل عظیم تانک را می بیند شروع به گرد و خاک کردن با خودرو در منطقه می نماید و این جریان دو یا سه روز بعد از نبرد ما با دشمن در سیل بند بود ، و احمد بخاطر اینکه دشمن تصور کند ادوات زیادی در منطقه حضور دارند گرد و خاک عجیبی ایجاد می کند ، و سریع به جاده اسفالت می آید که تانک پی ام پی که آر پی جی بر روی آن نصب بود به سوی
 خودرو احمد شلیک می کند و احمد که پشت فرمان بود از بغل آر پی جی به خودرو او که تازه ایستاده بود و قبل از اصابت گلوله به خودرو، احمد درخواست آر پی جی کرده بود تا به سوی دشمن شلیک کند در این اثناء مورد اصابت قرار می گیرد و ایاد حلمی زاده و خضیر او را از درون خودرو بیرون می آورند و گلوله که به سر او اصابت کرده بود او را به شهادت می رساند و از آن روز خضیر ناپدید می شود زیرا او احمد را بسیار دوست می داشت و لحظه ای او را در جنگ تنها نمی گذاشت . روحش شاد

/ 0 نظر / 11 بازدید