سردار شهید سعید ارجعی

(فتح‌الله) ارجعی در سال 1340 هجری شمسی در شهر خون گرم خرمشهر دیده به جهان گشود

 از اوان کودکی روحی لطیف و سرشار از محبت داشت و در برابر حرف حق همواره تسلیم بود.

فتح الله در نوجوانی گرایش شدید به مذهب پیدا کرد و با وجود حکومت فاسد پهلوی و جو فساد و فحشاء در جامعه رشد اسلامی وی هر چه سریعتر در تکامل بود و آشنائی با معلم شهید حسن مجتهدزاده که الحق سهم بسزائی در روشنگری جوانان خرمشهر داشت گامی نوین در جهت تشکیل فعالیتهای او بود، وی همچنین با شهید مقبل تماس زیادی داشت و از او کتاب می‌گرفت و رشد سیاسی‌اش را همگام با فعالیتهای مذهبی خود گسترش می‌داد تا اینکه زمزمه‌های شروع انقلاب از شهرها و نقاط مختلف کشور طنین‌افکن گشت و سعید نیز همگام با دیگر همرزمانش در برپائی تظاهرات سهم چشمگیری داشت به طوری که چندین مرتبه مورد سوظ شدید ساواک قرر گرفت اما چون بسیار زرنگ و باهوش بود هیچ بهانه‌ای بدست آنها نمی‌داد و ردپائی از خود باقی نمی‌گذاشت، تا اینکه با اوج شکوفائی نهضت و پیوستن رتش به مردم انقلاب به پیروزی رسید و سعید هم که شاهد این همه رنج و مشقت مستضعفین ایران جهت استقرار حکومت اسلامی بود با روحی سرشار از ایثار به پاسداری از دستاوردهای انقلاب پرداخت و با شروع نغمه‌های تجزیه‌طلبی از جانب عوامل مزدور بعث در خرمشهر در گروههای نظامی که از جوانان مسلمان و متعهد تشکیل شده بود شرکت کرد و در سرکوبی این حرکتهای مذبوحانه مزدوران رژیم بعث دلاوریهای فراوانی از خویش نشان داد.

 بعد از تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خرمشهر همکاری بسیار نزدیکی با این ارگان انقلابی داشت تا اینکه در واحد مبارزه با مواد مخدر سپاه خرمشهر به خدمت مشغول بود به ریشه‌کن کردن عوامل فساد و تباهی در سطح شهر پرداخت و در این راه حتی یکسال نیز از درسش عقب ماند وی در تربیت و هدایت کسانی که به جرم فساد و فحشاء دستگیر شده بودند بسیار کوشا بود و حتی خود او موجبات ازدواج آنها را فراهم می‌کرد و طوری روی آنها کار کرده بود که تعدادی از آنها د رجریان جنگ به صف مجاهدین پیوستند و تا سرحد شهادت با مزدوران بعثی جنگیدند او همواره بر این عقیده استوار بود که این انقلاب متعلق به مستضعفین است و باید در خدمت به آنان کوشا بود و به همین دلیل با مردم محروم شهر همدم و غمخوار بود و برای کمک به آنان از هیچ کوششی دریغ نمی‌ورزید تا اینکه جنگ تحمیلی درگرفت و با شروع نبرد به جبهه رفت و مانند دیگر همرزمانش به ایستادگی در مقابل لشکر کفر پرداخت، او مدتی در گروه خمپاره‌اندازها فعالیت می‌کرد و با گسترش حمله مزدوران بعث به گروه مجاهد شهید رضا دشتی پیوست و در یکی از درگیریهای بندر مورد اصابت آرپی‌جی هفت قرار گرفت و زخمی شد و به علت جراحات شدید یک ماه و نیم در بیمارستان بستری شد اما از آنجا که روح پویای شهادتش لحظه‌ای آرام نداشت با عزمی استوار به جبهه بازگشت و بعد از مدت کوتاهی از طرف سپاه او را به یک دوره دو ماهه نظامی فرستادند و در تمام آموزشهای رزمی دوره فعالانه شرکت داشت و چون از هوش سرشار و قدرت جسمانی بالائی برخوردار بود تمام تمرینات نظامی رزمی را به خوبی فرا می‌گرفت و در پایان دوره نظامی برای میثاق بستن با رهبرش همراه با سایر همرزمانش به دیدار امام رفت و با روحی سرشار از شوق شهادت به جبهه بازگشت و در زمینه کارهای عمرانی و تدارکاتی جبهه مشغول به کار شد و مسئول تدارکات جبهه کوتشیخ (منصورون) خرمشهر گردید و خالصانه و پرتلاش در تامین خطوط مقدم جبهه کوشا بود تا اینکه در ازدیبهشت۱۳۶۰ در یکی از خطوط تدارکاتی جبهه بر اثر اصابت ترکش خمپاره به درجه رفیع شها رسید.

 

ارسالی از مدیر روابط عمومی هییت رزمندگان خرمشهر مرتضی گلابی

 

روحش شاد 

حاج محمد جامه دار پور میگوید:

 

ان روزی که سعید شهید شد صبح تو پرشین هتل دهنه اخر مغازها یادم تعمیرگاه بچها راه انداخته بودند منو عبدالخالق غضبان کنار یه تویوتا ایستاده بودیم سعید بسرعت امد ماشین پارک کرد و به سرعت رفت بالا من اون موقع تازه از بیمارستان امده بودم وقتی برگشت من را بغل کرد و بوسید و گفت ببخشید رفتن عجله داشتم می خواهم بروم کوتشیخ خبرم کردنند گفت حلالم کن انگار که می دانست که دیگر بر نمی گردد و موقعی که دنده عقب گرفت با لبخندی عجیب خدا حافظی کرد

 

 .

 

روحش شاد

 

/ 0 نظر / 8 بازدید