سردار شهید عبدالطیف سالمی

 این مطلب توسط حاج علی سالمی به مرتضی گلابی ارسال شده است

بنام رب الشهدا و صدیقین

بیاد همه شهدای تاریخ سرزمینم بیاد همه شهدای خرمشهر و خرمشهری سلام به همه خوبان امشب مصادف است با شب بیست و هشتمین سالگرد شهادت سروان وظیفه عبداللطیف سالمی است که در عملیات کربلای شش و هنگامه سومار جان خویش را در راه اعتلا و استقلال و تمامیت ارضی ایران اسلامی بزرک داد ، شهید لطیف سالمی در روزهای مقاومت خرمشهر همراه با خیل دلیر مردان آن زمان شرکت داشته و اگر آن روزها اسلحه بدست نگرفت ولی دست به خیلی کارها زد که کمتر از جنگ کردن و دفاع نبود ، یک روز به شاطر نانوایی کمک میکرد ، روز دیگر به جابحای مصدومان جنگ می پرداخت و روزی در بیمارستان کمک به پرسنل آنجا میکرد ، روزی کمک به جابجایی مهمات و مایحتاج رزمندگان میکرد و روزی در دفن کردن شهدا کمک میکرد ، بعد از سقوط شهر بچه های خرمشهر در بخش شرقی مستقر شدند و او بار دیگر از خانواده جدا شد و به کوتشیخ آمد تا این بار با اسلحه آشنا شود ، در یکی از روزها که من در کوتشیخ بودم بچه های مقر با بیسیم اطلاع دادند میهمان داری و هرچه گفتم کی است پاسخی ندادن و طفره رفتند بهرحال آمدم مقر و دیدم برادرم لطیف است و تعجب کردم و بجای خوش آمد گویی از او خواستم سریع برگردد و در کنار خانواده باشد هرچند بزرگتر از من بود ولی من نگرانش بودم واحساس میکردم اگر نباشد من راحت ترم و از او خواستم برگردد و بهش گفتم تو باید عصای دست خانواده باشی و برادر دیگر هم مجروح جنگ بود و خودش را به لطف عصا جابجا میکرد و هزاران مشکل مهاجرت که خانواده ها ی مهاجر جنگ باید با آن دست و پنجه نرم میکردند و هرچه به او گفتم زیرربارنمیرفت و گفتم ببین تو باید برگردی همین روزها دانشگاهت باز میشود و حیفه برگرد سر درس ، عصبانی شد و گفت من با تو کاری ندارم ، فرمانده این مقر کیه ، یکی دوتا از بچه ها که شاهد ماجرا بودند زدند زیر خنده و او بیشتر عصبانی شد ، گفت جدی گفتم ، بچه ها به من اشاره کردند و گفت من هروقت دلم خواست بر میگردم ، به اجبار با خواسته اش موافقت کردم و یادم می آید هوا رو بسردی بود و مقر ما به نوعی تدارکات کوتشیخ هم بود و از البسه و مواد غذایی تا سیگار از آنجا بین بچه ها تقسیم میشد و دیدم سردش است و شب ها سرد شده بود ولی روش نمیشد بگه یک اورکت به من هم بده و وقتی متوجه شدم یک اورکت بهش دادم و با ناباوری و با وجود سرما حاظر به قبول آن نشد و گفت حق من نیست و من مدتی نیست که اینجا هستم ، گفتم یکی که حق خودم هست گفت پس اورکت قدیمی خودت را میپوشم ، یادش بخیر آن روزها و مثل همه نگهبانی میداد و حتی نسبت به او بیشتر سخت گیری میکردم که اولا چون برادرم بود حرف و حدیثی نشود و دوما شاید خسته اش بکنم و فراریش بدهم ، مدتی را با هم بودیم و آنر وزها بچه های اهواز و اندیمشک هم پیش ما بودند و دوتا از بچه های خرمشهر هم مدتی آنجا بودند ، البته خاطرات زیاد ی از این عزیزان است که شاید یکروز بنویسم ، بهرحال دانشگاه به زودی شروع بکار میکرد و لطیف بایستی بر میگشت و روز آخر حرفی به من زد که هنوز در گوشم باقی است ، او گفت خوشم آمد و فکرش را هم نمیکردم بچه کوچکه خونه اینقدر بزرگ شده ، گفتم بخاطر اینکه یک خورده بی معرفتی کردم و نگهبانی بیشتر میدادی ، حرفم را قطع کرد گفت اگر اینکار ها را نمیکردی ناراحت میشدم ، جدی گفتم خوشم آمد و مواظب خودت باش که هم سالم بمانی و هم رفتارت عوض نشود . شهید لطیف لیسانس خود را با رتبه عالی از دانشگاه شهید بهشتی اخذ کرد و اوضاع کمی بهتر شده بود و به او بورسیه تعلق گرفت که هرگز به خانواده نگفت و فکر میکنم بورسیه کانادا یا اروپا بود ، بعد از شهادتش دوستانش گفتند که بخاطر نفر رزرو خودش که متاهل بود انصراف داده تا دو نفر از این بورسیه استفاده بکنند ، نهایتا به خدمت مقدس سربازی اعزام شد ، و در نیروی زمینی باید خدمت میکرد، او به چندین منطقه جنگی اعزام میشود در نهایت روز بیستم دیماه سال شصت وپنج در منطقه سومار با هدف آزادسازی نفت شهر عملیات کربلای شش به در جه رفیع شهادت میرسد ، اینطور که سربازان واحدش میگفتند به دلیل نبودن فرماندهان کادری بنا به هر دلیلی فرماندهی واحدشان بر گردن او می افتد که یک افسر وظیفه بود ، منطقه عملیات تپه و ماهور بود و پر از موانعی که دشمن ایجاد کرده بود وهدف آزاد سازی نفت شهر بود که در اولین ساعات عملیات پیشروی خوب بوده و به قسمتی از اهداف دست پیدا میکنند و پس از ساعاتی که از عملیات میگذرد در نیمه شب با اصابت گلوله سلاح سنگین به پیکرش به شهادت میرسد . پیکر این عزیز هرگز به خانه باز نگشت و برای همیشه جاوید الاثر باقی ماند ، مهربانی و سیمای مهربانش و حس نوع دوستیش هر گز در بین کسانی که او را میشنا ختنش فرامو ش نخواهد شد ، والحق رفتارش و روح پاکش چون اسمش لطیف بود ، بجاست از مادرشهید یاد کنم که تا آخرین لحضات حیاتش چشم براه آمدن فرزند شهیدش بود ، خدار رحمتش کند و همینطور تمام پدران و مادران شهدا که حق آنها در این دفاع مقدس بر هیچکس پوشیده نیست ، خدا به آنهایی که در بین ما هستند سلامتی و در گذشته شدگان آنها را رحمت کند . و درود میفرستم به تمام ایثارگران و جانبازان قهرمان ، یاد و نام شهید عبداللطیف سالمی و تمامی شهیدان گرامی باد ، ‌ جهت شادی روح مقدسشان ،صلوات

/ 0 نظر / 17 بازدید