فتح خرمشهر طلسم غم ها را شکست

 

فتح خرمشهر طلسم غم ها را شکست

تهران - ایرنا - پرچم اسلام با فتح خرمشهر، بار دیگر بر فراز مسجد جامع و پل تخریب شده این شهر به اهتزاز درآمد و سراسر کشور غرق شادی شد.

به گزارش ایرنا، خرمشهر شهر پایداری و مقاومت، شهر پایمردی و غیرت همواره زنده خواهد ماند و ایستادگی زنان، مردان و کودکان آن در برابر ارتش بعث عراق در دوران دفاع مقدس بویژه در 45 روز مقاومت، از حافظه و اذهان پاک نخواهد شد.

آنچه مهم است پرداختن به این موضوع در همه ایام سال است، زیرا روایت مظلومیت مردم خرمشهر و مقاومت جانانه آنها در جنگ تحمیلی به روزهایی خاص نظیر سالروز آزادی خرمشهر محدود نمی شود.

باید برای نسل امروز و فردا از شهیدان محمد جهان آرا، بهنام محمدی، احمد شوش و صدها شهید دیگری نوشت که با سلاح و مهمات ساده و اندک در برابر نیروهای مجهز به امکانات و تجهیزات پیشرفته جنگی دشمن جوانمردانه جنگیدند و با شکست بزرگ بعثی ها، به توهم غلبه آنها بر خاک کشور پایان دادند.

** پیروزی پس از 19 ماه اشغال 

پس از آنکه ارتش بعث عراق مقاومت 35 روزه مردم در خرمشهر را در چهارم آبان سال 59 شکست، این شهر به مدت 19 ماه به اشغال نیروهای عراقی درآمد.

اما عملیات غرور آفرین بیت المقدس با هدف آزاد سازی خرمشهر در سوم خرداد سال 61 با تسلط و پیروزی رزمندگان اسلام بر دشمن بعثی به ثمر نوشت و ارتش تجهیز شده عراق با چند یگان مکانیزه در مقابل باور، اعتقادات و مقاومت مردم این خطه، شکستی دیگر را تجربه کرد.

پیروزی در خرمشهر احساسات و عواطف مردم ایران زمین را برانگیخت، بگونه ای که آنها در جای جای کشور به جشن و پایکوبی پرداختند و با حضور در مساجد نماز شکر به جا آورده و ندای الله اکبر سردادند.

اینگونه این حماسه ماندگار در حافظه تاریخ دفاع مقدس ثبت و ضبط شد. 

 

** از سیدعبدالرضا خواستم مرا از بیمارستان مرخص کند

 

ناصر امینی صدر یکی از اهالی خرمشهر است که در آن ایام 18 سال داشت و عضو بسیج بود

این جانباز سرافراز خاطرات فراوانی از زمان اشغال و فتح خرمشهر دارد.

وی که اکنون با مدرک دکترای روانشناسی بالینی در دانشگاه مشغول تدریس است، در نقل خاطره ای از روز آزادسازی خرمشهر به خبرنگار اجتماعی ایرنا می گوید: زمزمه ها برای انجام عملیات بیت المقدس را شنیده بودم اما به دلیل مجروحیت در بیمارستان بستری بودم، آرام و قرار نداشتم، قرار بود برای درمان به تهران اعزام شوم.

 

وقتی شهید سیدعبدالرضا موسوی به ملاقات من در بیمارستان شرکت نفت آمد، از او خواستم کاری کند تا پزشکان مرا مرخص کنند، اما او گفت: بگذار حالت بهتر شود.

 

سپس او رادیویی را به من داد و گفت: هر زمان مارش عملیات را شنیدی به خرمشهر بیا.

 

به تهران منتقل شدم اما پس از چند روز که بیقرار و نا آرام بودم، از پزشکان خواستم با رضایت خودم، مرا از بیمارستان مرخص کنند.

 

زمانی که مراحل دوم و سوم عملیات بیت المقدس در حال انجام بود، به خرمشهر آمدم هر چند به خاطر شرایط جسمانی قادر نبودم در عملیات شرکت کنم اما به عنوان نیروی تبلیغاتی وارد گردان های سپاه خرمشهر و کار ضبط صدای بچه ها را عهده دار شدم.

 

در مرحله دوم عملیات به علت درگیری های شدید، تعداد زیادی از بچه های خرمشهر در تیپ 22 بدر به شهات رسیدند و تقریبا نیروهای اصلی شهید شدند.

 

در عملیات آخر سپاه خرمشهر، دنبال بهانه ای برای ورود به شهر بودم.

 

در آن زمان در عملیات های بالای شهر حضور نداشتیم، به همین دلیل سپاه خرمشهر از سمت رودخانه حمله را آغاز کرد.

 

قایق هایی هم تعبیه شده بود که نیروها را سریعا جابجا کند.

 

من و تعدادی دیگر به عنوان روایتگر جنگ، ضبط ها را برداشته و به بهانه ضبط صدای رزمندگان به سمت شهر روانه شدیم.

 

بچه ها از سمت شرق شهر، خود را با قایق به سمت مسجد جامع می رساندند.

 

خرمشهر از سمت جاده اهواز تحت کنتزل نیروهای خودی بود، به نوعی عراقی ها تحت محاصره کامل و در حال عقب نشینی بودند.

 

آن روز وقتی با قایق در حال حرکت به سمت مسجد جامع بودیم، روی پل هنوز تعدادی عراقی به چشم می خورد که با نیروهای ایرانی درگیر بودند.

 

عراقی ها پیاده روهای لب شط را کانال زده بودند، وقتی ما را دیدند به سمت ما شلیک کردند.

 

ما که پس از ماه ها به پیاده روهای شهر پا گذاشته بودیم، بدون توجه به حضور عراقی ها مشغول نماز شکر شدیم، برخی هم به این کار ما ایراد گرفتند.

 

نکته جالب این بود که دو عراقی که به ما نزدیک شدند از ما خواستند، تسلیم شویم در حالیکه تعداد ما از آنها بیشتر بود.

 

درگیر شدیم و یکی از آنها کشته شد.

 

سیدحسین موسوی سنگریزه هایی برداشت و به آن عراقی زد و گفت: جهنم مبارکت باد.

 

آرام آرام وارد خرمشهر شدیم و در هر مرحله پس از درگیری با عراقی ها پیشروی می کردیم.

عراقی ها علاوه بر کاشت مین در زمین، تعداد زیادی مین های ضد نفر روی زمین ریخته بودند تا با این کار علاوه بر ممانعت از حرکت سریع نیروهای ایرانی، آنها را مورد اصابت شلیک های خود قرار دهند، هر چند شاهد معجزه هایی در این اتفاقات بودیم.

بی توجه به مین ها به راه خود ادامه دادیم در حالیکه برای هیچ یک از ما اتفاقی هم نیافتاد.

به مسجد جامع رسیدیم، همه مردم و نیروهای در آنجا حضور داشتند، نماز جماعت را برپا کردیم.

وقتی رادیو را روشن کردیم و از آزادی خرمشهر آگاه شدیم، این خبر را باور نمی کردم، با وجودی که با چشم خود شاهد پیروزی و آزادی شهر بودم، اما باورش بسیار سخت بود.

اشک شوق در چشمانم حلقه زده بود، شادی مردم در آن روز وصف نکردنی است هر چند غم از دست دادن عزیران و دوستان کام ما را تلخ کرده بود.

فتح خرمشهر، طلسم غم ها را شکست.

عادل خاطری

 
 
 
/ 0 نظر / 13 بازدید